|
بی تیتر و بدون عنوان اینجا آزادی غ/قریب به مطلقه
|
مادربزرگم در آستانه 70 سالگی میگه تحملم تموم شده! مادرم در آستانه 50 سالگی میگه تحملم تموم شده! و من در آستانه 30 سالگی نگفته تحملم تمام شد! خدا به داد نسل آینده برسه! [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ٦:۱٢ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
آتیش منی و پاره پاره (ها ها خوب میشه همون آتیش پاره) این آدرسارو برو/ کادوی من واسه تولدت/ فعلا : آتیشپار : تو عشق منی خاهر زمان ثبت : پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388 ساعت 10:12 AM
نویسنده : سایه روشن وب/وبلاگ : http://sepidart.persianblog.ir ![]() [ ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۱٢:٥٧ ق.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
امروز دیگه تصمیم خودمو گرفتم به قول معروف شال و کلاه کردم و از خونه زدم بیرون تمام مسیر و پیاده رفتم تا بیشتر فکر کنم ییهو دیدم جلو در مطبم . خیلی ازین صحنه خوف داشتم . مثـ بچه ها از دکتر می ترسیدم ! تقی زدم به در و رفتم تو دکتر نبود بخاطر تعطیلات برا دو روز دیگه ساعت 4 عصر اسمو یادداشت کرد ... نفس راحتی کشیدم گفتم حالا کو تا یکشنبه . شاید نیومدم . کافیه ی کم احساس بهبود کنم اومدم به طرف خونه سرازیر بشم فکر کردم حالا که تا اینجا اومدم بهتره برم خرید اما چی بخرم؟ خیلی نیاز به فکر کردن نداشت. تقریبن می دونستم چی میخام تصمیم گرفتم خسیس بازی و چال کنم و بقصد خرید برم از پشت ویترین 15-16 تا مغازه خیره رد شدم هی دو دو تا کردم و به خودم گفتم بی خیال ...پولت زیاده کرده! جیبت سنگینه؟ دستت میخاره؟ باز یاد مشکلات فعلی افتادم که دیگه واقعن باید براشون فکری می کردم ! و قانع میشدم که مصمم به خرید فکر کنم بعد کلی پیاده روی و بالا پایین کردن خیابونا و نظر بازی با طرح ها و رنگ های مختلف رفتم تو همونی و انتخاب کردم که 3 سال پیش خریده بودم قدرت ریسک نداشتم انگار دلواپس بودم .. اما خیلی دوسش داشتم از خاطره خریدش با مامان و تمام لحظه هایی که تو این سه سال تو مشتم بود نمی تونستم بگذرم می دونستم با این خرید همه بهم می خندم بازم گفتم خیالی نیست اصلن چه نیازیه کسی بدونه عینهو قبلیه فکر می کنن همونو زنده کردم لازم نیست بگم که انگشت نما بشم واقعن بعد سه سال با این همه پیشرفت و تنوع زیاد خنده داره و منه خنده دار خنده آفرین تو همین فکرا در کمال بی دقتی خریدمش و فاکتورشو از دست فروشنده قاپیدم و پریدم بیرون دوباره تمام مسیر و پیاده گز کردم و دلم خوش بود تا اینکه نزدیکای خونه بسرم زد امتحانش کنم ییهو دنیا رو سرم خراب شد . 135000تومنم ! حالا چه کار کنم ؟ دیگه از ظهر گذشته بود و تقریبن شهر خلوت بود و تمام راننده تاکسی ها رفته بودن ناهار! بدو بدو. برگشتم خوردم به در بسته و بدجوری دردم گرفت به مکافات خودمو رسوندم خونه و چشمم به تیک تیک ساعت بود که کی بازار باز میشه اونم عصر پنج شنبه که تقریبن شهر تعطیله حوصله ایستادن برای تاکسی و یک جا نشستن و نداشتم دوباره پیاده راه افتادم چقدر چهار راه ها فاصلشون دراز شده بود انگار اصلن قرار نبود برسم دو سه بار همین راه و رفتم و برگشتم به امید اینکه باز بشه اما نشد که نشد خسته رو بروی تابلوی مغازه ایستاده بودم که ییهو چشم به جمال شماره همراه صاحب مغازه روشن بود سریع سیو کردم انگار دوباره جون به تنم اومده بود با انرژی راه افتادم و تو راه پیام دادم که آقای محترم من فلانی م و به مشکل خوردم ی کم صبر کردم ولی دلایوری نداد . زنگیدم ... " مشترک مورد نظر خا....." دوباره حالم رفت تو قوطی دیگه پاهام جون راه رفتن نداشت .... "تاکسی" سوار تاکسی شدم خانومی جلو نشسته بود. آقایی بغل دست من چن متر جلو تر پسری دست بلند کرد معمولن اینجور وقتا پیاده میشم تا دو تا آقا کنار هم بشینن اما انقدر فکرم مشغول بود که ... تازه درد عجیبی هم تو پاهام پیچید که از تکون خوردن معافم می کرد پسر در تاکسی و باز کرد و ی کم نگاه کرد انگار اونم منتظر بود من جابجا بشم اما بروی خودم نیاوردم پسر سوار شد ی کم جلو تر پیاده شد بعد جلوی بیمارستان خانومه پیاده شد دوتا کوچه بالا تر آقاهه دلم میخاست دربست منو برسونه جلو در خونمون ولی عابر بانکها شلوغ بود و حال من برای تو صف ایستادن اصلن مساعد نبود پس پول کافی تو جیبم نبود که ارد بدم ناچار ته خط پیاده شدم و خودمو رسوندم خونه پیامم دلایوری داد و چن لحظه بعد جواب داد چی شده ؟ وقتی مشکل و توضیح دادم و گفتم میخام تعویض کنم گفت ممکن نیست مگر اینکه ثابت بشه قبل از خرید معیوب بوده ! گفتم چطور باید ثابت بشه؟ 135 ت که هیچ بیشتر هم بود ارزش دروغ و نداشت . گفت از کجا معلوم خودت ی بلایی سرش در نیاورده باشی دیگه طاقتم تموم شد اشکم در اومد گفتم شما گفتی اگر ثابت بشه ... پس راهشو می دونی؟ میگن کاسب جماعت آدم شناسه شما "نیستی؟" نه پولم حرامه نه حرفم دروغ برات میارم دیگه خود دانی د! کاش دنیامون انقدر زخمی دروغ و حقه نبود کاش میشد راحت به حرف آدما اعتبار کرد 135 ت برا من اونم الان یعنی خیییییییلی نمی دونم چطور تفسیر کنم فقط امیدوارم به لطفش . خودش که شاهد و قاضیه راستی پس فردا اربعینه !
بعدن نوشت : امروز یکشنبه س بعد دو روز تعطیلی رفتم مغازه . طرف کلی باهاش ور رفت و فهمید اشکال از خودشه امبازم از سادگی و بی زبونی من سو استفاده کرد گفت 45 دقیقه کارکرد داره! گفتم آخه چه طور تو مسیر یک ربعه من 45 دقیقه مصرف کردم! چرا وقتی بهم می دادی این گزینه و تست نکردی!؟ راستش عیب از ناشی گری خودم بودم باید دقیق و با حوصله می رفتم خرید نه هویجوری اللـه بختکی ... خب نتیجه ش هماینجوری میشه دیگه . گفت 12:30 بیا سالم تحویل بگیر من که بیشتر از یک ربع قبول ندارم اما بقول خودش3 ربع! میخام ببینم با 3 ربع کارکرد چند میخره ازم! ظاهرن همه چی آرومه اما تو دلم غوغاست اگر خوب بخره میفروشمشاید اصلن دیگه نخرم اگرم خاستم بخرم به مرکز فروش معتبر مراجعه می کنم اینجوری سرم کلاه نره ! [ ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ۱٠:٢٩ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
دو روزه دارم نگاش میکنم نمی دونم عاشق لپای سرخش شدم یا جورابای سبزش! هر چی که هست مهرش به دلم نشست و شد قالب تازه من بعد عمری سکوت چن روزه شدید دارم به تعویض فریم عینکم فکر می کنم نمی دونم اصلن چه نیازیه عینک به آدم بیاد .آخه خیلی گرونه ! ی آینه گذاشتم جلو مانیتور تا هر وخ سرمو بالا می کنم با خودم چشم تو چشم بشم و به خودم تلقین کنم که خیلی هم بهت میاد الکی خام حرف اینو اون نشو پول بی زبون فردا ازت شاکی میشه ها به فکر یک سقف! باش چشمها رو باید شست با عوض کردن عینک و ی قاب چن صد تومنی زندگی ت بهتر نمیشه اصلن کجا رفت اون همه اعتماد بنفس قاب عینک که سواد نمیاره بفکر کتابای نخونده ت باش چه معنی داره آدم انقدر ظاهر بین من به عینکم زیبایی میدم نه اون به من بی خیال .چقد خسته م ! شنیدم اگر صب دوش بگیری 4 ساعت خاب و جبران می کنه و سرحال تر به کارای روزانه ت می رسی . من که هر وخ صب دوش گرفتم از اون ور شب 4 ساعت زود تر بیهوش شدم !ای وای چشام داره بسته میره! . . . هر چند قالب قبلی بهتر تر بود ولی اینم دوست دارم .شب خوش [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ٥:۱۳ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
بچه تر که بودم کلی یواشکی نوشت داشتم که هفتا سوراخ قایم می کردم کسی نخونه اما همیشه یکی که چه عرض کنم شونصدنفر می خوندن الان هرچی که نمی تونم بگم و مینویسم و میذارم رومیز اما هیشی نمیخونه ببینه من چه مرگمه [ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ۱٠:٥۸ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
دلمو ول کن، ول کن دلمو - غریب آزادی نمیدونم ک/چی،چ/کی و گرفته که بگم ول کنه خلاص شم ازین بحران! عجیب دلم گرفته! - قریب آزادی [ ۱۳٩٠/٦/٢٠ ] [ ۱٢:۱٢ ق.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
احساس می کنم پشت ویترین دنیا ایستادم!نمی دونم کالا منم یا دنیا!- قریب آزادی هیچ مدل قابی بهم نمیاد،مثـ مادربزرگا شدم ! - غریب آزادی [ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ۱۱:٠٥ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
از اونجایی که ازین قالب خیلی خوشم اومد ولی وب مناسبی براش نداشتم این بنا رو کلنگ زدم - قریب آزادی! پ.ن: تو واقعیت نمیشه از هر ک/چی خوشت بیاد - غریب آزادی! [ ۱۳٩٠/٦/۱٦ ] [ ۱:۳۸ ب.ظ ] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
........
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |